کو گوش شنوا

دیدگانت را بگشا و حقیقت را فریاد کن٬ اصلا آفریده شدی تا بت شکن گردی و در مقابل بت های سنگی و گلی٬ خدا را تصویر کنی و به نقاشی اش بنشینی.

بنازم خدایت را که هم غفور است و هم کریم٬ خدایی که بوی علی می دهد و بوی خنده های دخترت فاطمه.

می دانم آقا روزی که چشم گشودی فریاد زدی٬ رسالت و نبوتم نه از غار حرا و نه از شعب ابی طالب٬ که از بستر بی محمد و آرامش علی شروع شد.

آری...

رسالتم از شکاف کعبه و از " قد افلح المومنون " علی شروع شد٬ آیتی روشن تر از این می خواهید یا باز باید نوبت حسینم سر برسد٬ کو گوش شنوا...

آقا خاک قدوم پر مهرت سرمه دیدگان ترم

خوش آمدی مولا...

اگر سوختم فدای سرت

فکر مرا مکن مادر...

 

محکم به در تکیه کن٬ اگر سوختم فدای سرت

مگر نه این است که باید بسوزیم تا حقانیت ولایت علی حفظ شود؟

دفاع از حریم ولایت که پیر و جوان و بزرگ و کوچک نمی شناسد..

اصلا قرار خدا بر این بوده است که نخستین قربانی ولایت٬ محسنت باشد که چشم بر دنیا نگشوده است.

فرقی نمی کند برایت هرجا که باشی آتش خواهی گرفت "چه درخیمه کربلا وچه بین در و دیوار

عاشق که باشی از عشق علی مشتعل می گردی.

 

 

بهتر که به دنیا نیایم و نبینم ریسمان به گردن قران ناطق می افکنند٬ بهتر که نمی بینم نقش برزمین شدن٬ چادر خاکی و گونه های کبودت را٬ بهتر که اشک چشم حسن را نخواهم دید و بی مادری زینب را به تماشا نخواهم نشست.

خوب می دانی که قرار خداوند براین است که آموزگار علی اصغر حسین ات شوم٬ وهمگان براین باورند که تیر سه شعبه من مسمار در است و بغض تو از کوری چشمان مردم.

 

 

فقط دلم برای غریبی ات می سوزد٬ سند مظلومیت غربت پدرم علی...

قامت خمیده تو و چادر به خاک و خون آغشته ات جز حقانیت چه چیز را روایت خواهد کرد؟

راوی درد های فرو خورده پیغمبر کربلا.

درقتلگاه چه خواهی کرد؟...