فکر مرا مکن مادر...
محکم به در تکیه کن٬ اگر سوختم فدای سرت
مگر نه این است که باید بسوزیم تا حقانیت ولایت علی حفظ شود؟
دفاع از حریم ولایت که پیر و جوان و بزرگ و کوچک نمی شناسد..
اصلا قرار خدا بر این بوده است که نخستین قربانی ولایت٬ محسنت باشد که چشم بر دنیا نگشوده است.
فرقی نمی کند برایت هرجا که باشی آتش خواهی گرفت "چه درخیمه کربلا وچه بین در و دیوار
عاشق که باشی از عشق علی مشتعل می گردی.
بهتر
که به دنیا نیایم و نبینم ریسمان به گردن قران ناطق می افکنند٬ بهتر که
نمی بینم نقش برزمین شدن٬ چادر خاکی و گونه های کبودت را٬ بهتر که اشک چشم حسن را نخواهم دید و بی مادری زینب را به تماشا نخواهم نشست.
خوب می دانی که قرار خداوند براین است که آموزگار علی اصغر حسین ات شوم٬ وهمگان براین باورند که تیر سه شعبه من مسمار در است و بغض تو از کوری چشمان مردم.
فقط دلم برای غریبی ات می سوزد٬ سند مظلومیت غربت پدرم علی...
قامت خمیده تو و چادر به خاک و خون آغشته ات جز حقانیت چه چیز را روایت خواهد کرد؟
راوی درد های فرو خورده پیغمبر کربلا.
درقتلگاه چه خواهی کرد؟...