ظهر عاشورا گذشت ...
اَللّهُمَّ ارْزُقْنی شَفاعَهَ الْحُسَیْنِ(ع)
دود از خیمهها هم بلند شده است، در چند تا از میدانها حالا اسبها را هم میبندند که به صاحبانشان برگردانند، عصر عاشورا بعد از همه عزاداریها و به سرزدنهای صبح تا ظهر امروز میرود که به شام غریبان بیانجامد.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) صبح که زد، شهر به این آرامی نبود، آنها که نذرشان صبح و ظهر عاشوراست خیلیهاشان از دیشب آرام و قرار نداشتند، به غیر از رتق و فتق میهمانهایی که این وقتها از هر کجا سر میرسند که از کار برای نذری حسین(ع) ثوابی ببرند، صاحب نذریها هم دل در دل ندارند که غذایشان جا افتاده باشد و کم نیاید؟ ظرفها به اندازه باشد؟ زود سرد نشود؟ دیر نباشد که بماند و به موقع به دست مردم نرسد؟
صدای نوحهها را بلند کرده بودند و در خانهها را هم باز گذاشتهاند، حالا فرقی نمیکند نذرشان چه بود؛ چای سر صبح گروهها باشد، یا حلیم گرم در این سرمای پاییزی، شیر باشد یا قیمه نذری که شهره عالم است، هرکس به قدر وسعش همان را نذر کرده که از دستش بر میآمده و حالا که از نماز ظهر عاشورا گذشته است، یک سال دیگر هم بر سر پیمان نذرش بوده و جای شکر دارد.
گروههای عزاداری هم حالا به احترام ظهر عاشورا، طبل و سنج و دهل را کناری گذاشتهاند، از صبح در عزایی که سیاه پوششان کرده سینه زدهاند و زنجیر، اشک ریختهاند و با مداحها هماهنگ شدهاند، جوانهایشان هوای علامتهای چند تیغه و کتلها را داشتند، پیرهایشان از همان میانه، حواسشان به اول و آخر گروه، به مداحها، زنجیرزنها، سینهزنها، طبلزنها و بوده، حواسشان به این بوده که به وقتی به سینهزنهای محله بالایی رسیدند از کجا بگذرند که زحمت آنها نباشند، وقتی به زنجیرزنهای محله پایینی رسیدند علامت را چه طور بچرخانند که خیابان بند نیاند و دستهها متوقف نشوند.
تعزیهخوانها کمتر شدهاند، اما هنوز در همان میدانهای محلههای قدیمی دلشوره در چشم همه آنها که نذر تعذیه دارند؛ همه آنها که تعذیه را میخوانند و همه آنها که تعذیه را شندیدهاند موج میزند، به این هوا که نکند چیزی جابهجا شود، نکند کسی به زمین بیافتد، نکند کسی زخمی بردارد از این نمایش بلوا، دیگر اینکه نکند بیتی، مصرعی را جا به جا بخوانند، نکند چیزی از خاطرشان برود، نکند جایی اساعه ادبی بشود... و آها که ایستادهاند و پابهپای تعزیهخوانها اشک میریزند هراس نزدیک شدن به اتفاقی را دارند که میدانند خواهد افتاد... شهادت حسین(ع).
بچهها نیز سیاه پوشیده بودند و زنجیرهای هفت رشته به دست داشتند، بعضیها سنجهای کوچکی هم قد و قواره خودشان داشتند و از همراه شدن در عزاداری با بزرگترها در مراسمی که جای بزرگهاست، جای مردهاست، درس میآموختند.
ظهر عاشورا حالا دیگر گذشته است، گروههای سینهزن و زنجیرزن نماز جماعت ظهر عاشورا را به تاسی از سرور و سالار شهیدان هر جا که بودند، اگر شده در میانه خیابان، اگر شده روی خاک، اگر ممکن بوده روی تکه فرشی، اقامه کردهاند.
آنها که نذر خیمه داشتهاند و از صبح دور تا دور خیمههای سبز و سپید چرخیدهاند، با دلی سوزان و چشمانی اشکبار مراسم آتش کشیدن به خیمهها را برگزار کردهاند. برخی به یاد و احترام شهدای کربلا، تکه پارچه سوختهای از خیمهها را تبرک گرفته و نیت کردهاند.
ظهر عاشورا گذشته است؛ عزادارها آماده میشوند برای غروب غمگین عاشورا، فرا رسیدن شام غریبان حسین(ع) و یارانش، قربت و غریبی اصحاب اسیرش.
اَللّهُمَّ ارْزُقْنی شَفاعَهَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ
این وبلاگ جهت گزارش و اطلاع رسانی به اهالی محترم سایان و سایر دوستان علاقمند جهت شرکت در مراسم و برنامه های هیئت حضرت رقیه سایان تهیه شده است.