آن طفل که در خرابه جان داد
در سی به همه جهانیان داد

درسی که نداده بود زین پیش
کس، او به نثار نقد جان داد

می گفت همیشه عم ه زینب
از دست جفای شامیان داد

در مکتب کربلا شنیدید
هر کس به طریقی امتحان داد

این طفل سه ساله نیز آن روز
جا ن در ره دین و آرمان داد

معشوق نقاب بر گرفت و
رخساره ی خویش را نشان داد

ویرانه صفای دیگری یافت
ویرانه شمیم باغبان داد

گلبوسه بر آن رخ بهشتی
بر آن تن ناتوان توان داد

هرجا که گذشت آری آن سر
شان و شرفی به آن مکان داد

آن کودک خرد حالتی یافت
که شرح ورا نمی توان داد

مدهوش شد آنچنان که گویند
از شدت اشتیاق جان داد

جان داد و خرابه هیچ حتی
بنیان امیه را تکان داد
شعر: علی شهودی تبریز